بررسی آثار ورشکستگی شرکتهای تجاری در پرتو آرای وحدت رویه دیوان عالی کشور
تحلیل اقتصادی و حقوقی نهاد ورشکستگی
فلسفه وجودی قواعد و مقررات ورشکستگی در یک نظام اقتصادی رقابتی و مبتنی بر بازار آزاد، غربالگری خودکار، ناکارآمدزدایی و حذف بنگاههای زیانده از چرخه فعال اقتصادی است. این مکانیزم حقوقی-اقتصادی دقیقاً مشابه ساختار لیگهای حرفهای ورزشی (مانند فوتبال) عمل میکند که در آن، تیمهای انتهایی جدول به دستههای پایینتر تنزل مییابند تا صرفاً بنگاههای کارآمد، توانمند و دارای توان رقابتی در سطح اول بازار باقی بمانند.
بنابراین، اصل امکان اعلام ورشکستگی برای بنگاههای اقتصادی در نظامهایی که دارای زیرساختهای واقعی بازار آزاد هستند، امری کاملاً مفید، سازنده و پویا تلقی میشود. البته باید توجه داشت در اقتصادهای دولتی یا شبهدولتی که از ساختار بسته به سمت بازار آزاد حرکت کرده اما زیرساختهای رقابتی در آنها به شکل نادرست و رانتی شکل گرفته است، نهاد ورشکستگی ممکن است به جای کارکرد اصلی خود (پایش بازار)، به ابزاری سوءاستفادهجویانه برای فرار از مسئولیت و ایجاد «اقتصاد رانتی و غارتی» مبدل گردد.
از منظر حقوقی، تمایز بنیادی میان «اعسار» و «ورشکستگی» در قلمرو و دامنه آثار آنها تجلی مییابد:
- اثر نسبی اعسار: اعسار غالباً ناظر به اشخاص غیرتاجر و عادی است؛ آثار آن محدود به طرفین یک پرونده مشخص بوده و دارای «اثر نسبی» است.
- اثر عام و فراگیر ورشکستگی: ورشکستگی دارای «اثر عام، مطلق و فراگیر» است؛ به طوری که اعلام ورشکستگی یک شرکت تجاری میتواند صدها و گاه هزاران طلبکار، سهامدار و ذینفع را درگیر کند. برای نمونه، در پرونده ورشکستگی یک شرکت تعاونی مسکن در منطقه چیتگر تهران، بیش از ۴۰۰ نفر بهطور مستقیم درگیر فرآیند اداره تصفیه و پرونده تصفیه امور ورشکستگی شدند.
رویکرد تحلیلی دیوان عالی کشور در حقوق ورشکستگی
حقوق ورشکستگی به خودی خود هدف نیست، بلکه ابزاری کارآمد در خدمت اهداف و تحلیلهای اقتصادی جامعه است. بر همین اساس، رویکرد دیوان عالی کشور در مواجهه با پروندههای ورشکستگی را میتوان در قالب دو دیدگاه تحلیل نمود:
۱. نگاه محض لفظی و اصولی:دیدگاهی سنتگرا که وظیفه دیوان عالی کشور را صرفاً تفسیر لفظی، کشف ظاهر قوانین و انطباق اصول حقوقی میداند و هرگونه مصلحتسنجی اقتصادی را خارج از صلاحیت دادگاهها و در قلمرو اختصاصی صلاحیت قانونگذار یا مراجعی نظیر مجمع تشخیص مصلحت نظام (که مصلحت را به معنای منفعت و بر مبنای فقهی «المصلحة ای المنفعة» تعریف میکند) قلمداد مینماید.
۲. نگاه مصلحتگرایانه و اقتصادی (منفعتمحور): دیدگاهی پیشرو که معتقد است روش تفسیر دیوان عالی کشور باید بر حسب قلمرو حقوقی متغیر باشد. در حوزه حقوق ورشکستگی، قضات دیوان عالی کشور ناگزیر از اتخاذ رویکرد مصلحتگرایانه و تحلیل اقتصادی حقوق هستند. آرای وحدت رویه متعدد صادره از دیوان عالی کشور نشاندهنده غلبه این نگاه کارآمد، منفعتمحور و اقتصادی جهت ساماندهی بازار، حفظ نظم تجاری و جلوگیری از سوءاستفادههای مالی بدهکاران است.
تعریف ورشکستگی، مبانی قانونی و وضعیت حقوقی تاجر
تحلیل ماده ۴۱۲ قانون تجارت
مطابق ماده ۴۱۲ قانون تجارت:
(ورشکستگی تاجر یا شرکت تجارتی در نتیجه توقف از تأدیه وجوهی که بر عهده اوست حاصل میشود. حکم ورشکستگی تاجری را که حینالوفات در حال توقف بوده تا یک سال بعد از مرگ او نیز میتوان صادر نمود.)
در تحلیل مستدل و دقیق این ماده کلیدی باید به سه نکته اساسی توجه داشت:
- توقف از تأدیه وجوه: قانونگذار تحقق ورشکستگی را منوط به «توقف از تأدیه وجوه» (عدم تمکن یا امتناع از پرداخت نقدینگی و پول نقد) نموده است، نه مطلق دیون و عدم کفایت دارایی بر دیون غیرنقدی.
- تعبیر تاجر یا شرکت تجارتی: در دیدگاه حقوقدانان متقدم (که به زمان تصویب قانون تجارت نزدیکتر بودند)، آوردن عبارت «یا شرکت تجارتی» پس از «تاجر» به معنای عطف تفسیری نبوده، بلکه نشاندهنده تمایز ماهوی میان شخص حقیقی تاجر و شخص حقوقی است. بر اساس مواد ۱ و ۲ قانون تجارت، تاجر کسی است که شغل معمولی خود را معاملات تجاری قرار دهد (که ظهور در شخص حقیقی دارد)، در حالی که شرکتهای تجاری (مانند شرکتهای سهامی بر اساس ماده ۲ لایحه قانونی ۱۳۴۷) حکماً و شکلاً تاجر محسوب میشوند، حتی اگر موضوع فعالیت آنها تجاری نباشد.
- توسعه مفهومی در قوانین جدید: با تصویب ماده ۱۵ قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی (مصوب ۱۳۹۴)، رویکرد نظام حقوقی توسعه یافته و ادعای اعسار از هیچ شخص حقوقی (اعم از شرکتهای تجاری موضوع قانون تجارت، مؤسسات غیرتجاری، صندوقهای سرمایهگذاری و...) پذیرفته نمیشود و تمامی اشخاص حقوقی در صورت عدم توانایی در پرداخت دیون، مکلف به تبعیت از قواعد و تشریفات ورشکستگی هستند.
تحلیل ماده ۴۱۸ قانون تجارت و وضعیت اهلیت تاجر
ماده ۴۱۸ قانون تجارت مقرر میدارد:
(تاجر ورشکسته از تاریخ صدور حکم از مداخله در تمام اموال خود حتی آنچه که ممکن است در مدت ورشکستگی عاید او گردد ممنوع است. در کلیه اختیارات و حقوق مالی تاجر ورشکسته که رسیدگی به آن موجب تأدیه قروض او میشود اداره تصفیه قائممقام قانونی تاجر ورشکسته بوده و حق دارد به جای او اقدامات مجبوره را به عمل آورد.)
دوره پیشنهادی: کارگاه مجازی رایگان بررسی آثار ورشکستگی شرکت تجاری در پرتو آرای وحدت رویه ۱۵۵، ۷۸۸، ۸۷۲، ۸۷۷ و ۸۸۲ دیوان عالی کشور
رد صریح نظریه محجوریت تاجر ورشکسته
تلقی تاجر ورشکسته به عنوان شخص «محجور» یک خطای بنیادی و شایع حقوقی است. تاجر ورشکسته به هیچ عنوان محجور محسوب نمیشود. دلایل دقیق حقوقی و قانونی در رد نظریه محجوریت تاجر عبارتند از:
۱. حصر قانونی محجورین: بر اساس مقررات صریح قانون مدنی (مواد ۱۲۰۷ و ۱۲۱۸)، محجورین منحصراً شامل سه دسته هستند: صغار، مجانین و سفها. توسعه عناوین حجر نیازمند نص صریح قانونگذار است.
۲. ماهیت منع قانونی (منع تصرف مالی در برابر اهلیت): قانونگذار تاجر را صرفاً از «مداخله و تصرف در اموال و حقوق مالی خود» ممنوع کرده است؛ این منع قانونی، ابزاری حمایتی برای حفظ وثیقه عمومی طلبکاران است و به معنای سلب اهلیت تمتع یا استیفا نیست.
۳. بقاء اهلیت در سایر امور و حقوق غیرمالی: تاجر ورشکسته اهلیت قانونی خود را بهطور کامل حفظ کرده است؛ از این رو، وی میتواند سمتهای قانونی نظیر وکالت از طرف دیگری، ولایت قهری بر فرزند صغیر، وصایت و نیز امور غیرمالی مرتبط با خود یا حقوق شخصی را عهدهدار شود.
نقش اداره تصفیه به عنوان قائممقام قانونی
با صدور حکم ورشکستگی (که حکمی فوری، غیرقطعی اما لازمالاجراست)، تاجر در حوزه اموال و تصرفات مالی خود در حکم غایب بوده و «اداره تصفیه امور ورشکستگی» (یا مدیر تصفیه در نقاطی که اداره تصفیه تشکیل نشده) به عنوان قائممقام قانونی تاجر جانشین او میگردد. کلیه دعاوی مالی، تصدیق مطالبات، اصول مطالبات و اداره داراییهای تاجر صرفاً از طریق اداره تصفیه انجام میگیرد و تاجر ورشکسته تنها میتواند به عنوان شخص ثالث (وارد ثالث) در دعاوی مربوطه دخالت نماید.
معاملات تاجر متوقف و تحلیل دوران توقف
تحلیل ماده ۴۲۳ قانون تجارت و دوران توقف
(دوران توقف» به فاصله زمانی میان «تاریخ واقعی توقف تاجر از پرداخت وجوه» تا «تاریخ صدور حکم قطعی ورشکستگی» اطلاق میشود. در رویه عملی دادگاهها، این دوران ممکن است بسیار طولانی باشد و گاه به ۵، ۱۰ و حتی ۱۴ تا ۱۸ سال به طول بینجامد (برای مثال، تاجری در سال ۱۴۰۱ دادخواست ورشکستگی داده، تاریخ توقف واقعی وی سال ۱۳۹۱ تعیین شده و پرونده پس از طی مراحل کارشناسیهای متعدد و تجدیدنظر، در سال ۱۴۰۵ به حکم قطعی رسیده است؛ در این حالت دوران توقف ۱۴ سال به طول انجامیده است).
مطابق ماده ۴۲۳ قانون تجارت، ۳ دسته از معاملات تاجر که بعد از تاریخ توقف انجام میگیرد، باطل و بلااثر است:
۱. هرگونه صلح محاباتی، هبه و بهطور کلی هر نقلوانتقال بلاعوض: اعم از اینکه راجع به اموال منقول یا غیرمنقول باشد (علت بطلان: خروج مجانی اموال از وثیقه عمومی طلبکاران).
۲. تأدیه هرگونه قرض: اعم از حال یا مؤجل به هر وسیلهای که به عمل آمده باشد (علت بطلان: برهم زدن نسبتهای تصفیه و ایجاد ترجیح بلا مرجح میان طلبکاران).
۳. هر معاملهای که مالی از اموال تاجر را مقید/وثیقه نماید: معاملاتی که اموال منقول یا غیرمنقول تاجر را در وثیقه دین خود یا دیگری قرار داده و به ضرر طلبکاران تمام شود؛ چرا که طلبکار وثیقهدار از نسبتهای عمومی تصفیه خارج شده و اولویت مطلق پیدا میکند.
تعارض ظاهری ماده ۴۲۳ و ۵۵۷ قانون تجارت و حل دقیق حقوقی آن
- مفهوم مخالف ماده ۴۲۳: مفهوم مخالف بند ۱ ماده ۴۲۳ این است که معاملات معوض، غیرمجانی و غیرمحاباتی خود تاجر در دوران توقف اصولاً صحیح بوده و بطلان معاملات معوض وی صرفاً از تاریخ صدور حکم ورشکستگی (موضوع ماده ۴۱۸) آغاز میشود.
- ظاهر ماده ۵۵۷: ماده ۵۵۷ قانون تجارت مقرر میدارد: «کلیه قراردادهایی که پس از تاریخ توقف تاجر منعقد شده باشد نسبت به هر کس حتی خود تاجر ورشکسته محکوم به بطلان است.»
حل تعارض و تحلیل جانمایی قانونی
برخی از محاکم با اتخاذ نگاه محض لفظی، ماده ۵۵۷ را عام و ماده ۴۲۳ را خاص تلقی کرده و تمامی معاملات تاجر در دوران توقف را باطل اعلام میکردند که این امر منجر به تزلزل شدید معاملات و آسیب به خریداران با حسننیت میشد. اما از نظر علمای حقوق تجارت، این دو ماده هیچگونه تعارضی با یکدیگر ندارند:
مبنای حل این تعارض ظاهری در جانمایی ساختاری ماده ۵۵۷ در قانون تجارت نهفته است. ماده ۵۵۷ در باب سیزدهم و در ذیل فصل مربوط به «جرایم و جنایات و اقدامات اشخاص ثالث نسبت به اموال ورشکسته» تدوین شده است؛ بنابراین:
- ماده ۴۲۳ ناظر به تصرفات و معاملات حقوقی مستقیم خود تاجر متوقف نسبت به اموالش در دوران توقف است (صحت معاملات معوض و بطلان ۳ دسته خاص).
- ماده ۵۵۷ ناظر به اقدامات فضولی، سوءاستفادهها و دستاندازیهای اشخاص ثالث نسبت به اموال تاجر متوقف در دوران عسرت و توقف اوست که قانونگذار برای حمایت مطلق از دارایی تاجر در برابر تجاوزات اشخاص ثالث، حکم به بطلان مطلق آن داده است.
بررسی تفصیلی، تحلیلی و تطبیقی آرای وحدت رویه دیوان عالی کشور
در این بخش، مهمترین آرای وحدت رویه صادره از دیوان عالی کشور در حوزه ورشکستگی که شاکله عملی و قضایی این نهاد را شکل دادهاند، مورد تحلیل تطبیقی و تخصصی قرار میگیرند.
رأی وحدت رویه ۱۵۵
- حکم رأی: کلیه طلبکاران تاجر ورشکسته (اعم از اینکه دارای وثیقه باشند یا از طلبکاران عادی/غرما محسوب شوند) حق مطالبه خسارت تأخیر تأدیه ایام بعد از تاریخ توقف را ندارند.
- بستر اقتصادی و حقوقی: این رأی در سال ۱۳۴۷ صادر شد؛ دورهای طلایی در اقتصاد ایران که شاخص تورم سالانه بسیار پایین و تکرقمی (در حدود ۱.۵ درصد) بود. در آن بستر اقتصادی، مبنای خسارت تأخیر تأدیه، نظریه تقصیر (موضوع ماده ۷۱۲ قانون قدیم آیین دادرسی مدنی) بود. دیوان عالی کشور استدلال کرد که چون تاجر به موجب منع قانونی (ماده ۴۱۸ قانون تجارت) از تاریخ توقف/حکم از پرداخت دیون خود ممنوع است، عنصر «تقصیر در عدم پرداخت» منتفی بوده و به تبع منتفی شدن تقصیر، خسارت تأخیر تأدیه نیز تعلق نمیگیرد.
رأی وحدت رویه ۷۸۸
- حکم رأی: خسارت تأخیر تأدیه ایام توقف تاجر ورشکسته از ضامن وی نیز قابل مطالبه نمیباشد.
- استدلال حقوقی: با وجود شرایط تورمی شدید و تمایل بانکها و مؤسسات اعتباری برای جبران خسارت از طریق ضامنین، دیوان عالی کشور با اتخاذ رویکرد سنتی و غلبه نگاه لفظی، به (اصل تبعی بودن عقد ضمان) استناد نمود. طبق این اصل بنیادی، مسئولیت ضامن در هیچ حالی نمیتواند بیش از میزان مسئولیت مضمونعنه (تاجر ورشکسته) باشد؛ لذا معافیت تاجر از پرداخت خسارت تأخیر تأدیه ایام توقف، به ضامن وی نیز سرایت میکند.
رأی وحدت رویه ۸۷۲
- حکم رأی: خسارت تأخیر تأدیه چکهای صادر شده از سوی شرکت ورشکسته، از مدیران و صاحبان امضای چک قابل مطالبه نمیباشد.
- استدلال حقوقی: در تعارض ظاهری میان ماده ۱۹ قانون صدور چک (مسئولیت تضامنی امضاکننده چک) و قواعد عام ورشکستگی، دیوان عالی کشور مقرر داشت که مدیران شرکتهای تجارتی نماینده شخص حقوقی محسوب میشوند. مسئولیت شخص حقیقی امضاکننده، تبعی بوده و میزان مسئولیت نماینده نمیتواند بیش از مسئولیت اصیل (خود شرکت) باشد. بنابراین با وحدت ملاک از رأی ۷۸۸، مدیران امضاکننده نیز به تبع شرکت از پرداخت خسارت تأخیر تأدیه معاف گردیدند.
رأی وحدت رویه ۸۷۷
- حکم رأی: در صورتی که بر اثر تورم، ارزش اموال و داراییهای تاجر ورشکسته افزایش یافته و اموال باقیمانده مازاد بر اصل دیون باشد، خسارت ناشی از کاهش ارزش دین (موضوع ماده ۵۲۲ قانون آیین دادرسی مدنی) از محل مازاد داراییها به بستانکاران پرداخت میشود.
تحلیل تغییر مبنای حقوقی دیوان عالی کشور و پیوند آن با مکانیسم اجرایی
دیوان عالی کشور در یک تحول تاریخی و با اتخاذ رویکردی کاملاً اقتصادی و مصلحتگرایانه، مبنای حقوقی خود را از «نظریه تقصیر» به (نظریه جبران کاهش ارزش واقعی دین) تغییر داد. دیوان هوشمندانه به جای عبارت خسارت تأخیر تأدیه، از عنوان (خسارت ناشی از کاهش ارزش دین) استفاده کرد تا تعارضی ظاهری با رأی ۱۵۵ ایجاد نشود. دیوان در واقع اعلام نمود که پرداخت این خسارت، اعطای سود یا جریمه تقصیر نیست، بلکه اعطای همان حقیقت و قدرت خرید واقعی پول اولیه به طلبکار است.
مکانیسم عملی تقسیم مازاد در اداره تصفیه:
1. اداره تصفیه ابتدا مطالبات اولیه بستانکاران را بر اساس اصل طلب تصدیق مینماید.
۲. اموال و داراییهای ورشکسته به نرخ روز به فروش میرسند.
۳. اصل دیون تصدیقشده بهطور کامل به بستانکاران پرداخت میگردد.
۴. چنانچه پس از تسویه اصل دیون، مازاد دارایی ناشی از تورم وجود داشته باشد، این مازاد به نسبت طلب (حصه غرما) میان بستانکاران تقسیم میشود تا کاهش ارزش پول جبران گردد.
مبانی فقهی و حقوقی نوظهور (استفتاء تیرماه ۱۴۰۳)
این رأی کاملاً منطبق بر رویکردهای فقهی جدید است. در استفتاء تیرماه ۱۴۰۳ از دفتر مقام معظم رهبری، صریحاً تأکید شد که در عقد قرض وجه رایج (ریال)، پرداخت کاهش ارزش پول، ربا یا خسارت اضافی نیست، بلکه اداء حقیقتِ همان مال و قدرت خرید متصادق بر آن است. در این دیدگاه فقهی-حقوقی، تنها یک استثناء برجسته وجود دارد و آن (قرضالحسنه ضمن عقد اجاره (ودیعه/رهن مسکن)) است؛ زیرا در عرف جامعه، کاهش ارزش ودیعه مسکن در میزان اجارهبهای ماهانه محاسبه و لحاظ شده است و مستأجر نمیتواند جداگانه ادعای کاهش ارزش پول کند.
شمول رأی ۸۷۷ نسبت به گذشته و پروندههای مخدومه
از نظر اجرایی، اداره تصفیه نسبت به پروندههای مخدومه و مختومهشده قبلی وارد عمل نمیشود و پروندههای بستهشده را مجدداً بازگشایی نمیکند؛ بنابراین بستانکارانی که پرونده تصفیه آنها سابقاً مختومه شده، برای مطالبه مازاد طلب ناشی از تورم، ناگزیر از (طرح دعوای مستقل حقوقی در دادگاههای عمومی حقوقی) بر علیه تاجر یا ورثه وی خواهند بود.
بررسی شرایط ۶ گانه ماده ۵۲۲ قانون آیین دادرسی مدنی
مطالبه کاهش ارزش پول مستلزم تحقق ۶ شرط قانونی است:
۱. دین از نوع وجه رایج (ریال) باشد؛
۲. مطالبه بستانکار صورت گرفته باشد (از طریق اظهارنامه یا دادخواست)؛
۳. تمکن مدیون؛
۴. امتناع مدیون از پرداخت؛
۵. تغییر فاحش شاخص قیمت سالانه (تورم اعلامی بانک مرکزی)؛
۶. درخواست رسمی بستانکار.
رأی وحدت رویه 881 - چکهای دارای مرور زمان
- حکم رأی: در مورد چکهایی که مشمول مرور زمان ۵ ساله (ماده ۳۱۸ قانون تجارت) شدهاند، خسارت تأخیر تأدیه همچنان بر اساس تبصره الحاقی ماده ۲ قانون صدور چک و رأی وحدت رویه ۸۱۲، از تاریخ سررسید چک محاسبه میشود.
نقد تفصیلی و بازسازی سناریوی عملی
این رأی از منظر تحلیل اقتصادی حقوق و اصول عدل و انصاف مورد نقد جدی است. دیوان عالی کشور با اتخاذ نگاه محض شکلی، دست دادگاهها را در اعمال «قاعده اقدام» و دکترین «سوءاستفاده از حق» بهطور کامل بست.
سناریوی کاربردی نقد رأی: حالتی را تصور کنید که صادرکننده چک در زمان سررسید (مثلاً ۱۰ سال پیش)، حساب بانکیاش کاملاً پُر از وجه و دارای ملاءت بوده است، اما دارنده چک به دلیل اهمل یا تمایلات شخصی، ۱۰ سال به بانک مراجعه نکرده و چک را در صندوقچه نگهداری کرده است (یا چکهای قدیمی که توسط ورثه از صندوقچه متوفی بیرون کشیده شده است). طبق این رای، دارنده میتواند پس از ۱۰ یا ۲۰ سال سکوت، خسارت تأخیر تأدیه را از تاریخ سررسید مطالبه کند!
این حکم صریحاً با «قاعده اقدام» (اقدام دارنده علیه خود با وجود تمکن مدیون و پر بودن حساب در سررسید) مغایرت داشته و منجر به بروز نتایج به شدت غیرمنصفانه در جامعه میگردد. شایسته بود دیوان عالی کشور، ارزیابی موردی قضايا و سنجش سوءاستفاده از حق را بر عهده صلاحیت اختیاری دادگاهها واگذار مینمود.
نکات کاربردی و مکمل تصفیه امور ورشکستگی
نرخ تسعیر ارز در تصفیه امور ورشکستگی
یکی از چالشهای بنیادین عملی در اداره تصفیه امور ورشکستگی، نحوه برخورد با مطالبات ارزی بستانکاران است:
- ملاک عمل اداره تصفیه: در رویه مستمر و استقراریافته اداره تصفیه، نرخ تسعیر ارز در «زمان تصفیه و پرداخت واقعی» ملاک محاسبه قرار میگیرد، نه نرخ تسعیر در «زمان تصدیق طلب».
- دلیل حقوقی و عملی: از آنجا که اموال و داراییهای تاجر ورشکسته در طول فرآیند تصفیه به نرخ روز بازار به فروش میرسند، برای حفظ برابری، عدالت و جلوگیری از تضییع حقوق بستانکار ارزی، مطالبات ارزی نیز باید به نرخ زمان پرداخت واقعی تسعیر شوند تا بستانکار دچار زیان ناشی از افت ارزش نقدینگی نگردد.
جمعبندی کاربردی برای وکلا و مشاوران حقوقی
۱. عدم محجوریت تاجر: تاجر ورشکسته به هیچ وجه مهجور نیست؛ اعطای وکالت به او، انتخاب وی به عنوان وصی یا ولیقهری و انعقاد عقود غیرمالی با وی کاملاً صحیح و واجد آثار قانونی است.
۲. صحت معاملات معوض در دوران توقف: طبق ماده ۴۲۳، معاملات معوض تاجر در دوران توقف اصولاً صحیح است و بطلان منحصراً محدود به ۳ دسته (مجانی/صلح محاباتی، تأدیه قرض، و توثیق اموال) میباشد.
۳. تکلیف ماده ۵۵۷: ماده ۵۵۷ ناظر به تصرفات فضولی و دستاندازی اشخاص ثالث بر اموال ورشکسته است و نباید آن را مخصص صحت معاملات معوض خود تاجر در دوران توقف دانست.
۴. شمول معافیت خسارت به وابستگان: طبق آرای وحدت رویه، معافیت تاجر از پرداخت خسارت تأخیر تأدیه ایام توقف، تسرییافته به ضامنین و مدیران امضاکننده چکهای شرکت نیز میباشد.
۵. احیای حقوق بستانکاران با رأی ۸۷۷: در پروندههای جاری تصفیه، وکلا میتوانند در صورت وجود مازاد داراییهای ناشی از تورم، خسارت کاهش ارزش پول را طبق ماده ۵۲۲ برای موکلین مطالبه نمایند؛ در پروندههای مخدومه، این اقدام نیازمند طرح دعوای مستقل حقوقی در دادگاه است.

